X
تبلیغات
شعر

شعر

شعر ، اشعار

شعر با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست از شیخ بهایی

با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست

بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست

از آب و هوای دهر، سبحان‌الله

هر تخم وفا که کاشتم، دشمن رست


برچسب‌ها: شعر, شیخ بهایی, سست, مهر, سبحان الله
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 15:49  توسط مجتبی   | 

شعر دنیا که دلت ز حسرت او زار است از شیخ بهایی

دنیا که دلت ز حسرت او زار است

سرتاسر او تمام، محنت‌زار است

بالله که دولتش نیرزد به جوی

تالله که نام بردنش هم عار است


برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, حسرت, دنیا, زار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 15:48  توسط مجتبی   | 

شعر مالی که ز تو کس نستاند، علم است از شیخ بهایی

مالی که ز تو کس نستاند، علم است

حرزی که تو را به حق رساند، علم است

جز علم طلب مکن تو اندر عالم

چیزی که تو را ز غم رهاند، علم است


برچسب‌ها: شعر, شیخ بهایی, علم, مالی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 15:47  توسط مجتبی   | 

شعر دنیا که از او دل اسیران ریش است از شیخ بهایی

دنیا که از او دل اسیران ریش است

پامال غمش، توانگر و درویش است

نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ

نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است


برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, اشعار, ریش, دل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 15:43  توسط مجتبی   | 

شعر دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت از شیخ بهایی

دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت

ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت

از خرقهٔ کفر، رقعه‌واری بگرفت

آورد و بر آستین ایمانم دوخت


برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, رباعی, اشعار, آتش
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 15:42  توسط مجتبی   | 

شعر رباعی شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت از شیخ بهایی

شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت

کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت

گر شیخ به کفر زلف او پی بردی

خاک سیهی بر سر ایمان می‌ریخت


برچسب‌ها: شعر, شیخ بهایی, لب, جان, شیرین
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 1:41  توسط مجتبی   | 

شعر رباعی این راه زیارت است، قدرش دریاب از شیخ بهایی

این راه زیارت است، قدرش دریاب

از شدت سرما، رخ از این راه متاب

شک نیست که با عینک ارباب نظر

برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب


برچسب‌ها: شعر, رباعی, شیخ بهایی, زیارت, عینک
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392ساعت 2:39  توسط مجتبی   | 

شعر رباعی دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب از شیخ بهایی

دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب

سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب

گفتم که : دگر کیت بخواهم دیدن؟

گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب


برچسب‌ها: شعر, رباعی, شیخ بهایی, لاله, نقاب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 2:37  توسط مجتبی   | 

شعر رباعی ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما از شیخ بهایی

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما

درهم شده خلقی، ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

کافر زده خنده بر مسلمانی ما


برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, رباعی, جهل, نادانی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 3:36  توسط مجتبی   | 

شعر رباعی از دست غم تو، ای بت حور لقا از شیخ بهایی

از دست غم تو، ای بت حور لقا

نه پای ز سر دانم و نه، سر از پا

گفتم دل و دین ببازم، از غم برهم

این هر دو بباختیم و غم ماند به جا


برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, اشعار, رباعی, حور
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 15:34  توسط مجتبی   | 

مطالب قدیمی‌تر