نوشته شده توسط : مجتبی

با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست

بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست

از آب و هوای دهر، سبحان‌الله

هر تخم وفا که کاشتم، دشمن رست



:: برچسب‌ها: شعر, شیخ بهایی, سست, مهر, سبحان الله
تاريخ انتشار : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

دنیا که دلت ز حسرت او زار است

سرتاسر او تمام، محنت‌زار است

بالله که دولتش نیرزد به جوی

تالله که نام بردنش هم عار است



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, حسرت, دنیا, زار
تاريخ انتشار : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

مالی که ز تو کس نستاند، علم است

حرزی که تو را به حق رساند، علم است

جز علم طلب مکن تو اندر عالم

چیزی که تو را ز غم رهاند، علم است



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شعر, شیخ بهایی, علم, مالی
تاريخ انتشار : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

دنیا که از او دل اسیران ریش است

پامال غمش، توانگر و درویش است

نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ

نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, اشعار, ریش, دل
تاريخ انتشار : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت

ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت

از خرقهٔ کفر، رقعه‌واری بگرفت

آورد و بر آستین ایمانم دوخت



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, رباعی, اشعار, آتش
تاريخ انتشار : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت

کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت

گر شیخ به کفر زلف او پی بردی

خاک سیهی بر سر ایمان می‌ریخت



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شعر, شیخ بهایی, لب, جان, شیرین
تاريخ انتشار : جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

این راه زیارت است، قدرش دریاب

از شدت سرما، رخ از این راه متاب

شک نیست که با عینک ارباب نظر

برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شعر, رباعی, شیخ بهایی, زیارت, عینک
تاريخ انتشار : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب

سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب

گفتم که : دگر کیت بخواهم دیدن؟

گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شعر, رباعی, شیخ بهایی, لاله, نقاب
تاريخ انتشار : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما

درهم شده خلقی، ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

کافر زده خنده بر مسلمانی ما



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, رباعی, جهل, نادانی
تاريخ انتشار : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 |
نوشته شده توسط : مجتبی

از دست غم تو، ای بت حور لقا

نه پای ز سر دانم و نه، سر از پا

گفتم دل و دین ببازم، از غم برهم

این هر دو بباختیم و غم ماند به جا



:: موضوعات مرتبط: شعر
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی, شعر, اشعار, رباعی, حور
تاريخ انتشار : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 |